يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى
237
تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )
و پيلان و سلاحخانه در قبض و تصرّف « 1 » خويش آورد - سرور الملك را خانجهان و ميران صدر را معين الملك خطاب شد - كفرهء بدكردار هر يكى بخودرائي و خودنمائي گشتند « 2 » - هرچه كردند براى خويش كردند - عاقبت « 3 » الامر ديدند آنچه ديدند - و يافتند آنچه يافتند - القصه ملك الشرق كمال الملك كه درخور خاني و سزاوار جهانباني است با كل امرا و ملوك و حشم و پيل و پايگاه و خدم بيرون شهر بود درون آمد - و با بادشاه بيعت كرد - فامّا در بند آن بود كه بنوعي انتقام خون مبارك « 4 » شاه « 4 » ولينعمت خود از كفرهء گمراه و اهل بطلان و سرور نابكار - و ميران صدر « 5 » حرامخوار - و اعوان و انصار ايشان بكشد « 6 » فرصت نمييافت - آخر الامر اين كار عظيم - بتوفيق خداوند كريم - از دست آن آصف ثاني - برگزيدهء حضرت ربّاني - شهسوار ميدان شجاعت - سرو روان گلزار « 7 » براعت چنان برآمده كه در هيچ قصه « 8 » مذكور - و در هيچ تاريخى مسطور نيست كه بدين زودى كارى و بدين آساني - دشوارى برآيد « 9 » - اگرچه رستمدستان از انتقام خون سياوش خانهء افراسياب را خراب كرد و ليكن آن هم بمدتى مديد - و عهدى بعيد - بكوشش بسيار - و جهدى بيشمار توانست كشيد - بيشتر كيفيت سباق - در سياق اوراق - على سبيل الاطلاق مشرّح و مكيّف بازنموده آيد - بازآمديم بر سر حرف - دوم روز سرور الملك بعضى بندگان مباركشاهي كه هريك صاحب مراتب و ماهي بودند به بهانهء بيعت طلبيده همه را دست
--> ( 1 ) M . قبض خويش ( 2 ) M . خودنمائي گشت ( 3 ) M . آخر الامر ( 4 ) M . مبارك خان از كفره ( 5 ) M . ميران حرامخوار ( 6 ) M . بكشند ( 7 ) M . سردار و زندگان نزاعت . I سردار و روزگان نزاعت and B . سردار و زندگانى بداعت ( 8 ) B . كه در قصهء مذكور ( 9 ) M . دشوارى آيد